زحمت تهیه این متن ها را برادر عزیزم کشیده پس:
تقدیم به تو:
![]()
![]()
![]()
آسمان آبي بود،
عابران گرم ويترينها بودند،
بچه ها غرق بازي
جدايي مان به چشم نيامد،
واشكهايمان را كسي نديد؛
و گل فروش، گلهاي نرگسش را كه در انتظار مشتري خشكيده بودند،
دور ريخت.
![]()
![]()
![]()
وفردا که دستان گرم یک عشق تازه یاد مرا از قلب تو بزداید
من در اندیشه ی این کلام تو که میگفتی:
اگر در کنارم نباشی ،درقلبم هستی .
![]()
![]()
![]()
روزگار را به تمسخر میگیرم
واز دور به تو مینگرم
ومیبینم غرق شدنت را
درزندگی و در روزمرگی
و میپندارم که آیا من و تو هرگز با هم بوده ایم ؟
![]()
![]()
![]()
نمي دانم خورشيد را بيشتر دوست داري يا ماه برايت زيباتر است اما من، تو را براي خود همچون خورشيد مي خواهم که نورش را وامدار کسي يا چيزي نيست و خود را براي تو، همانند ماه ، تا شب ها را با نوري که تو به من مي بخشي، روشني بخشم.
من نه آن خورشيدم تا در روز روشن با پرتوي گرم وپر مهر خويش حرارتت بخشم،ونه آن ماهم تا شب تارت را چراغ افروز بوده وراه بر تو بنمايم.تنها آن ستاره اي هستم که با کورسوي اندک خويش در دل تاريکي اميدي ناچيز در دلت رويانده و جهت بر تو مي نمايانم؛پس نه آنم و نه اين،بلكه وجودي به درخشندگي ستاره ام و بدين اميد مي درخشم تا در ظلماني ترين لحظه حيات ،جاده اي برايت تصوير کنم به آينده اي روشن و به وسعت گيتي۰
![]()
![]()
![]()
کوهها سر به فلک کشیده اند تا تو،فاتح قله هاشان باشی باغها منتظر دستان تو اند ،تا میوه هاشان را بچینی. بیابانها به هوای تو اند ،تا آبادشان کنی. دریاها در خروشند ،تا پاروی تو آنها را در نورد د. آسمانها چشم دوخته اند ،تا پرواز تو را نظاره گرباشند. پس تلاش کن... خورشید برای تو طلوع میکند؛ ماه به خاطر تو میتابد؛ ستاره ها چون تو هستی میدرخشند؛ ابرها میبارند تا تو سیرآب شوی؛ نسیم ها میوزند تا نوازشگر تو باشند؛ غنچه ها میشکفند تا تو لذت ببری؛ پس خدا را از یاد مبر و نانی به غفلت مخور.
![]()
![]()
![]()
از آدمها ميخواهم برايت بگويم ،از همين موجود دو پای عجيب ،از همين موجودی که بهشت را به شکمش فروخت،ازهمين موجودي که برادرش را کشت تا در شب زفاف کنار زن زيباتری بخوابد، از همين موجودی که باران طلب ميکند اما چون باريدن گرفت ،زير چتر مي رود و آرزوی آفتاب ميکند، و باز با درخشش اشعه خورشيد عينک آفتابی به چشم ميزند و سايه مي طلبد؛ از آفريننده ی زيبايی ها و بسياری از زشتيها ،انسان، ميخواهم برايت بگويم،از موجود مدعی آزادی و آزادی خواه ميخواهم برايت بگويم، که همه چيز را به بهانه آزادي اش در زندان می افکند،از سازنده شمشير ميخواهم برايت بگويم وخالق گلوله...
![]()
![]()
![]()
آن هنگام كه تنهايم گذاشتي تا روزگاري ياد تو اشك در چشمانم جاري ميكرد. اما دانستم كه اشكهايم با ارزش تر از آن هستند كه در فراق نامردان بريزند.از آن پس هر گاه كه يادت ذهنم را مخدوش ميكرد ديگر نميگريستم،تنها بغض راه بر گلويم ميبست.كم كم وقتي كه كبوتر خاطرت بر آشيانه ذهنم مينشست بغضها هم حال راه بستن بر گلويم را نداشتند وتنها غمي كوچك دلم را اندكي مي آزرد.و اكنون هر گاه تو در خاطرم مي آيي، تنها لبخندي تلخ بر لبانم مينشيند و بس؛ و فردا تو را در گورستان خاطراتم دفن خواهم كرد، تا حتي لحظه اي در ذهنم خطور نكني. از برادرم عزیزم مصطفی جان.
![]()
![]()
![]()
و هنوز سلامم را پاسخ نگفته اي،وقت رفتن است؛خداحافظ اما...
مرا در ياد داشته باش.
مهربانيهايم را هرگز فراموش مكن.
نگاهم را به خاطر بسپار.
تبسمم را در آلبوم خاطراتت قاب بگير.
قهقهه هايم را موسيقي ذهنت كن.
بدقولي هايم را ببخش.
اخمهايم را دور بينداز.
و بديهايم را در اشكهايم غرق كن.
![]()
![]()
![]()
با چشماني كم سو كه پيش پا را نتوانند ديد
وپاهايي خسته و بي رمق كه راه رفتن را از ياد برده اند
و با دستاني بي حس كه لمس كردن نمي توانند
در اين شب مه آلود و بي ماه وستاره
با هزاران چشم در كمين
بي هيچ ياري كه دستم بگيرد
يا ديواري كه برخاستن را مدد كند
از من مخواه سفر كردن
از من مخواه.
![]()
![]()
![]()
دلبركم، قبلا هم تنهايي را حس كرده بودم و هر بار در تنهايي خويش به خود فكر كرده بودم و به آنچه كرده بودم و نكرده بودم؛ اما خيلي زود باز غرق در جمعيت گشته بودم، امشب باز تنهايي مرا در آغوش گرم خويش كشيد ومرا در دام فكر انداخت.
باز به خود انديشيدم و به هر آنچه قبلا نيز در تنهايي خويش به آن مي انديشيدم، به اطرافيانم وبه گذر شب و روزم، به اينكه چه كسي مرا درمي يابد در اين تنهايي ها. هم چنان كه براي تو مينويسم، مي انديشم، اما مي دانم كه باز در اطرافيانم و در روزمرگي ها غرق خواهم شد، دوباره خيلي زود.اما مي داني دوست من؟ در اين تنهايي ها، هميشه موجودي ماوراء انسان، بالاتر از همه كس فوق همه چيز، و فراتر از اين دنيا را در كنار خود يافتم كه مرا اميدوار مي كرد به آينده. اما افسوس كه اين موجود ماوراء انسان را تنها در همين تنهايي ها مي يابم و هنگامي كه تنها يي ها مچاله مي كنم و به گوشه اي مي اندازم،اين موجود مافوق بشريت نيز كمرنگ مي شود و از من دور. اما دوست من از تو مي خواهم كه اين موجود را همواره و در همه حال، چه به هنگام تنهايي و چه به وقت سر مستي در جمع دريابي.
![]()
![]()
![]()
صداي پايشان را مي شنوم، هجومشان آغاز شده است، حضور سردشان را احساس مي كنم
باز هم دلتنگي ها، دلتنگي ها، مرا در آغوش گرفته اند.
آي دلتنگي ها باز از كدام درز دلم وارد شده ايد؟ هنوز هم مثل گذشته سوغاتتان غم است؟
من كه هنوز پس از سال ها مرهمي برايتان نيافته ام.
آي دلتنگي ها، بغضم را تركانديد، چشمهُ اشكم را خشكانديد. مي دانم كه شما هم دلتنگيد، همدمي نداريد، همه شما را مي رانند. آي دلتنگي ها، بهترين همدم تنهايي هاي من چه كنم با شما؟
آي دلتنگي ها، آي دلتنگي ها... مرا در آغوش گرفته ايد چه كنم با شما؟
![]()
![]()
![]()
ميگويند خورشيد مايل زمستاني را گرمايي نيست؛ نميدانند همين گرما را آن هنگام كه پاره ابري راه مي بندد بر خورشيد و بادي ميوزد سوزناك، مي توان قدر دانست،و خوب قدر مي داند پسرك سيگار فروش.
اما مرا با خورشيد زمينيان كاري نيست كه تو خورشيد من هستي، خورشيدي كه اكنون دير زماني است گرمايش سرد شده است بر من و من احساس مي كنم كه زمستاني تو را فرا گرفته و همچون آفتاب زمستاني مايل مي تابي بر من، آنقدر مايل كه گاه گرمايت در ميان زمين و آسمان از بين ميرود وبه من نمي رسد. باكي نيست چرا كه من همان پسرك سيگار فروشم وهمين اندك حرارت تو مرا غنيمت است. اما ترسم مي داني از چيست؟.... از ابرهاي برف زاي زمستاني كه تو را در نوردند و شروع كنند به باريدن. آنگاه تو در زير ابرها بماني و من در زير برف ها دفن شوم و دور شوم از تو، آنقدر دور كه وقتي بهاران رسد سز راه و نقطه چين شوند برف ها تو ديگر نيابي مرا. آن هنگام بدان كه گرماي بهاري تو مرا نيز همراه برف ها ذوب كرده است.
اكنون من همراه رودي هستم كه رو به جانب درياست و آن زمان كه به دريا ريختم گرماي تو مرا بخار خواهد كرد و من ابر خواهم شد تا راه بر تو ببندم و تو را دريغ از ديگران واز آن خود كنم.
![]()
![]()
روي ديوار همسايه پرده تسليت
يكه برگ خشكيده بر تن چناري پير كه زنده ماندن را لجاجت مي كند
جوي آب كه يخ بسته است
صداي شوم بوفي از دور
عنكبوتي كه در زاوه اتاق مي تند تار
از لاي پنجره نيمه باز نفير باد
همه و همه ياد مرگ را در ذهنت مي لولاند
وتو جنايت را ميبيني وپوچي را
كه روزمرگي شده است
ومن فردا را به فكر نه، امروز پريشان، گذشته را از ياد برده ام.
![]()
![]()
![]()
اگر در زندگي زياد ايده آل نگر نباشيم، زياده خواه و طماع نيز نخواهيم بود و اين خود صعود بلندي است در فتح قله خوشبختي.
![]()
![]()
![]()
پيشرفت و موفقيت در سايه دو چيز حاصل مي شود: صرفه جويي و تلاش و اگر اين دو مهم در من و تو هست اما پيروزي را نمي يابيم، بدان چيزي را دور انداخته ايم مهمتر از اين دو، و آن توكل است.
![]()
![]()
![]()
اگر خويشتن را از خويش تهي نكنيم، سنگي بزرگ پيش پاي خود انداخته ايم در رسيدن به كمال كه همان لقاءالله است.
![]()
![]()
![]()
جواني همچون شهاب سنگ زيبا و پر نواي است در آسمان زندگي كه تنها با يك پلك بر هم زدن دور مي شود و از نظر پنهان؛ بيا تا قدر آن را بدانيم.
![]()
![]()
![]()
هر گاه انبوه مشكلات و دشواري ها، طاقتت را طاق كردند، نماز را در ياب و صد البته صبر را و اين طور تصور كن كه خداوند خواسته است تو را بيازمايد.
![]()
![]()
![]()
سخت اراده را از كار سخت باكي نيست.
![]()
![]()
![]()
دوستي به عنوان خاطره در دفترچه خاطراتم اين بيت را نوشته بود:
خواهي كه به طبعت همه كس دارد دوست با هر كه دراوفتي چنان باش كه اوست.
و من براي تو اين جمله را مي نويسم: با هر كه دراوفتي چنان باش كه خواهد حضرت دوست.
به چشم مردم خوب بودن نكو است اما در نزد خدا عزيز بودن عظيم تر است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
